با این اوضاع رانندگی و استاندارد نبودن ماشینها وخیابانها و راننده ها! گاه و بیگاه تصادفی برایم پیش می آید و بعد ازهرتصادف با خودم فکرمی کنم ای کاش ماشینی اختراع میشد که خرابی هایش مثل زخمهای روی بدن جانداران، خودبخود بعد ازمدتی بهبود می یافت و می توانستم سپرو گلگیرش را پانسمان کنم و هم از کار و زندگی عقب نمانم و هم به عذاب صافکار و نقاش گرفتار نشوم.
حالا که پایم شکسته و کنج خانه نشسته ام و منتظرم 20 روزی بگذرد و دو تکه استخوان به هم جوش بخورند، می گویم ای کاش موتور جوشی ساخته شده بود که این دو تکه را به هم جوش می داد و مرا از این لنگی و یکجانشینی خلاص می کرد.
اینها را گفتم که بدانید پایم شکسته و این شکست از آنجا ناشی می شود که به قصد نشاط و سلامتی و به یاد دوران مدرسه چند شبی به ورزشگاه رفتم و فوتبال بازی کردم و وقتی یکی، دو گل زدم، جو گیر شدم و کری خواندم و فراموش کردم که برای تندرستی به اینجا آمده ام و فقط به قصد برد بازی کردم و غیرتی بازی کردن همان و شکست انگشت پا همان.
{ سعید- عکس خودم اینجا}
دکتر هم که انگار فرشته عذاب است، یک وزنه 4 کیلویی گچی به پایم بست که با چند قدم راه رفتن، به شدت به نفس زدن می افتادم ومجبور بودم با عصا و هزار دردسر، سر پروژه های تمام نشدنی حاضر شوم.جناب دکتر هم که این حال و روز را دید پیشنهاد داد فایبرگلاسش کنم و من که گمان کردم شوخی می کند گفتم MDF کنیم بهتر نیست؟ هم زیباتر است و هم سبکتر!!!اما قضیه جدی بود و پای مرا فایبر گلاس گرفتند و سبک سازی کردند و می گویند ضد زلزله است و تا 8 ریشتر را تحمل می کند!!!خدا می داند.{عکس پا هم اینجا}
پی نوشت: آمده بودم بنویسم اگر دیر آمدم مجروح بودم! و گریه و زاری کنم که با این پای لنگ طبیعی بود که از قافله شما عقب بمانم و فراموشم نکنید و اگر لینکم را از وبلاگتان حذف کردید، خودم را از دلهایتان بیرون نکنید و اینگونه نباشد که چون از دیده تان برفتم از دلتان هم بروم و پایم که خوب شود وچابک و چالاک بتوانم به کارها برسم به اینجا هم باز خواهم آمد و نرفته ام برای همیشه که دوست خوبم کرگدن عزیز تماس گرفت و حالم را پرسید و مورد لطف قرارم داد و آنقدر غافلگیر و هیجانزده شدم که زبانم بند آمد و نمی دانستم چه بگویم و چه داشتم بگویم در مقابل این همهلطف و مهربانی این مرد زلال و نازنین.
دیدم دوستانم مهربانتر و دوست داشتنی تر از آن هستند که در فکرم گنجیده بود.
یادآوری ضروری: توطئه ها و دسیسه های سعید و کلاسور و مینو و همدست احتمالی شان "آق عباس" هم، چه مو لای درزهایشان برود یا نرود، هیچگاه خللی در هیچ کجای ما وارد نخواهد کرد.
والسلام.
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 10:0  توسط پیروز
|