پیش درآمد:
این مطلب کاملا خصوصی است و اگر کسی غیر از مراجعین به این
وبلاگ آن را بخواند، خب ...خب ... ایشاله به آخرش نرسیده، کارت سوختش باطل بشه.
درآمد:
هرچند این بیت ارتباطی به اصل مطلب نداشت اما همین اول کاری
بگوییم که ما با خودمان هم شوخی نداریم، و حتی اگر مصلحت باشد، خودمان را هم افشا می
کنیم و لذا در همین راستا (راستای خود افشایی مفرط) و از همین رو و به همین دلیل باید گفت حقیقتا این بیت را آوردیم تا شما بدانید که اینطور نیست که ما همان یک
بیت "آن یکی خر داشت پالانش نبود/یافت پالان گرگ خر را در ربود" را فقط
بلد باشیم، نه یک بیت جدید هم یاد گرفته ایم. همین.
با توجه به افشاگری های اخیر دوستان این وبلاگ علیه یکدیگر،
ما هم برآن شدیم تا اندکی (بله فقط اندکی و نه بیشتر) از اسرار را از پرده برون
اندازیم تا همه ماست ها را کیسه نموده حساب کار خود را بنمایند. و اما اصل
"برون اندازی از پرده":
1- در راستای افشای چهره مرموز و گاهاً موزمار این "علی" همین بس که
این بچه از همان ابتدا (به کسی نگویید، تا حالاش هم همینطوره) در تشخیص رنگ مشکل
داشت. من همینجا با مشت های گره کرده و از ته ته ته دل فریاد می زنم : "آقا
علی اگر کت شما خردلی نبود پس لابد کرمی بود؟ نه بابا فوتینا ما را با این حرفها
نمی توانی خام کنی. ای "علی"، ای عامل استکبار داخلی و خارجی، ای بوق چی
مهاجرانی، ای فریب خورده جبهه اصلاحات، برو همان طرفدارهای اصلاح طلب مهاجرانی را
با رنگ "کرمی" رنگ کن، با ما چرا؟"
حالا پس از گذشت قریب به هفت سال از آن
روزهای خون و حماسه و انتشار اسناد لانه، همه می داند که آن کت "خردلی"
بوده و با همان کت که از طرف دفتر فرهنگ و از طریق رابطی که با آنجا داشتی (طبق
همان اسناد بدست آمده این رابط کسی نیست جز پیروز که تا مدتها با نام مستعار
"امین سقاییان" در دانشگاه تردد می کرد) به تو هدیه شده توانستی آن
کودتای معروف به "خردلی" را علیه من انجام دهی و من را از دبیری انجمن
ساقط کنی. بله همانطور که حامیان مستکبر و سرمایه دار غربی تو، علیه هم سنگران ما
اصولگرایان، در گرجستان کودتای "مخملی" به را انداختند و
"ادوارد" را سرنگون کردند. اما علی آگاه باش که بازی خوردی و حسابی
باختی، چرا که همان ها که به پشت گرمیشان علیه من کودتا به راه انداختی طرح
"کودتای زرد" را با عاملیت دیگر فریبخورده کور دل، "امیر" و
با اهدای یک لباس "زرد" به او قصد اجرا داشتند که البته بنا به دلایلی
از انجام آن منصرف شدند.
2- طبق آخرین اسناد به دست آمده و اطلاعاتی که البته هنوز به دست ما نیامده،
مشخص شد که عومل استکبار بیکار
نبوده در همان مدتی که در حال طرح کودتا علیه بنده از طریق آدم خشک و عبوسی و
مخوفی چون علی بودند، با اهدای یک سامسونت مشکی رنگ پر از پول (و البته که از همان
پولهای نفتی که قرار بود سر سفره ما بیاید) به او و یک پیکان استیشن "گوجه ای" رنگ مدل 1342 به یار غار و
همراهش "پیروز"، قصد تجهیز کودتاچیان را داشتند که البته، موفق هم شدند.
هی دنیای بی وفا، هی.
3- هیچ می دانستید، پیروز، این عامل فرعی کودتای "خردلی"، و مستکبر
سرمایه دار غرب گرای تکنوکرات پول دوست پول پرست، در انتخابات گذشته ریاست جمهوری
گذشته از کرروبی حمایت کرد؟ اما چرا؟ خوب دلیلش خیلی روشن است. پیروز این جمله
تاریخی "اگر من ماهی پنجاه هزار تومن درآمد داشتم ازدواج می کردم"
را که از من شنید، با خودش گفت: "چه ایده جالبی" (فایل صوتی این بخش از
مکالمه پیروز با خودش توسط سربازان گم نام به دست آمده و در مکان امنی نگهداری می
شود علاقه مندان به این فایل با ما تماس بگیرند) و از همان ساعت به فکر سرقت این
ایده از من افتاد و البته مترصد این فرصت بود، که با کاندید شدن جناب کروبی و آن
وعده ماهی پنجاه تومن به هر ایرانی به خیال خودش داشت به کعبه آمالش میرسید که دست
اجل خوشبختانه خیلی مهلتش نداد. البته در همین راستا "علی" هم به صرافت
طرفداری از جناب کروبی افتاد که البته دیر شده و کار از کار گدشته بود.
4- بقیه اش را هم اگر حال بود بعدا
افشا می کنم.
پس درآمد:
1- یک نکته به یاد ماندنی: زندگی آنقدر با ارزش هست، که حیف است آن را صرف کار
عبثی چون دوستی با دیگران و یادآوری خاطرات خوش گذشته کنیم.!!!